آناهیتا

به ياد آن الهه آبهاي جاري و بشكوه...
 
دریغ است ایران که ویران شود....
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ : توسط : آرزو بانو

وای ... نمی دونم مامانم از این رادیو چه خیری دیده که هر صبح تا ما رو باهاش بیدار نکنه ول نمی کنه؟  

به زور چشمام باز می شه چرا آخه اینقدر هوا روشنه هنوزکه هفت نشده، گرمه وای هنوز اول بهاره چقدر گرمه.

رادیو داره  اخبار می گه : ... عده ای به مردم و نیروهای نظامی سوریه شلیک کردند....

صورتم وشستم و اومدم. بابا نون تازه خریده ، می گه: دیگه خیلی کسی نمی ره نونوایی های دولتی تمام نوناشون مونده ، قیمتو بالا بردن ولی همون کیفیت قدیم.....

رادیو: ...اختلاف نظری که بر سر نرخ رشد اقتصادی بود باعث شد در جلسه علنی دیروز مجلس بر سر این موضوع.....

چیزی طول نمی کشه که لباسامو بپوشم. آرایش که نمی کنم موهامم همین جوری برای خودش مدل داره.کفش کتونی بپوشم که پیاده روی کنم.

به وسطای  کوچه نرسیده صدای همهمه میاد ، مثل همیشه.

یه دفعه متوجه شدم یه مینی بوس داره تماشام می کنه؟؟؟!!! مینی بوس زندانه ، در بندین محترمند که چند وقته آدم ندیدن. از لا به لای آدمایی که جلوی در دادگاه تجمع کردن باید رد بشم. یکی دست بند داره. یکی سرش شکسته . اون یکی پاش زنجیره بچشم بغلشه داره با زنش حرف می زنه.

تا وسطای پله های زیر گذر آدم ایستاده. وقتی پایین پله ها رسیدم با خودم می گم: مترو کی میاد؟ آروم از جلوی در ورودی مترو رد می شم ، فکر نکم حالاها بیاد.

تو ایستگاه اتوبوس  کتابمو در آوردم ،" ما مردمان و انسان ها موجوداتی معنوی هستیم که به شکل انسان در آمده ایم. ما در تلاش نیستیم معنویت را تجربه کنیم. این ادعایی است بیهوده..."

اتوبوس اومد، شلوغه مثل همیشه. اونقدر جمعیته که نمی شه کتابمو باز کنم.یه خانوم از پشت سرم هل می ده : می خوام پیاده بشم برو کنار برو کنار. وقتی می رم کنار میاد جای من و محکم دسشو می گیره و می ایسته . بعد می فههم دو تا ایستگاه بعد می خواد پیاده بشه.

خودمو رسوندم به کنار پنجره که کمی هوا بهم برسه. بازم نگاه ، یه ورقه ام دی اف و یک پلاستیک شفاف بین دو قسمت زدن ولی مانع نگاه یکی از برادرای اون طرف نشده. مسیر نگاهشو پیدا کردم. نمی دونم چی بگم یه خانومه یه دختره؟! واقعا برام سواله کی از خواب بیدار شده که این همه آرایش داره؟؟؟ حتما کلی وقتم برای تنظیم  گلسر و کلاه گیس و شالش گذاشته. شایدم دیشب ....

پنجره رو باز می کنم و نفس می کشم.

جلوی بیمارستان خیلی شلوغه مثل همیشه. یه 206 داره اگزوزاش صدا می ده و میاد . آهنگ هارت بیت انریکه رو گذاشته می تونم واضح کلماتش رو بشنوم.

 I don’t know where we going....
......I don’t know who we are

یه جایی زیر پل عابر پیاده وسط جمعیتی که منتظرن از خیابون رد بشن تابلوی بوق زدن ممنوع رو می شه دید.

از پل رد می شم . پسر هشت نه ساله با یه وزنه نشسته اونجاها . داره درس حاتم طائی رو رو نویسی می کنه.

عصری از خونه خاله برگشتم.جلوی یه کتاب فروشی ایستادم. نزدیکه یه دبیرستان پسرانه. تعطیل شدن.

آروم لا به لای بچه ها داشتم می رفتم . یه کوچه اون نزدیکی بود. گفتم برم اونجا که از جمعیت خارج بشم.

بعضی پسرا قبل من رسیده بودن اونجا . دستشون سیگار بود.

اتوبوس سوار شدم من آخرین ردیف نشستم. . تمام صندلی ها پر شد

کتابمو در میارم" در دل هر مشکلی هدیه ای نهفته است . چنانچه آن را هنوز ندیده اید به این دلیل است که هنوز به قدر کافی در مسئله و مشکل خود  فرو نرفته اید براستی چالش بر انگیز است هنگامی که این هدیه را به شکل یک سرطان به شما داده می شود یا یکی از عزیزانتان می میرد. اما..."

یه خانوم سوار شد بچه بغلش بود. همون جلو ایستاد . بچش گریه می کرد. خانومه هی می گفت: جانم باشه عزیزم الآن، جانم....

گفتم لابد الآن یکی از اطرافیاش  پا می شه ، ولی همه بیرون رو نگاه می کردن. کتابمو بستم پاشدم گفتم : خانوم بیاید اینجا .گفت: نه مرسی.اشاره کردم که بیا.

وقتی نشست ، سینشو گذاشت دهن بچه و گفت: از تو خیابون گشنش بود گفتم بیام تو اتوبوس شیرش بدم . مرسی جاتون رو دادید.

 غروب بود رسیدم خونه.

بابا داشت تلوزیون نگاه می کردصداش میومد:... آیت الله سعیدی اظهار داشت که ایشان در لحظه تولد گفتند یا علی....

 رفتم رو پشت بوم تا غروب رو ببینم.زیباست مثل همیشه.مسجد چراغاشو روشن کرد.صدای قرآن میاد: ...فان مع العسر یسراً، ان مع العسر یسرا...

وضو گرفتم و یه فرش کوچیک رو پشت بوم پهن کردم. تا نماز مغرب بخونم خیلی تاریک نمی شه.

خدایا چقدر خسته ام ، خدایا باز هم بمونم؟ خدایا بمونم که بهتر بشه یا شاهد از بین رفتنش باشم؟ خدایا اگر برم وقتی مطمئن شدم می تونم کاری کنم برگردم چی؟می دونم خیلی ها که رفتن دیگه یا خودشون برنگشتن یا نذاشتن برگردن. خدایا خودخواهیه اگر برم؟ خدایا با غمم چه کنم؟ خدایا چکار کنم ؟ خدایا نمی دونم چه تصمیمی بگیرم.

نسیم میاد. صورتم از خیسی سرد می شه.

خدایا من عاشقشم چطور ببینم داره ویران میشه؟ خدایا چکار کنم؟ خدایا کمکم کن ؟ خدایا دریغ است ایران که ویران شود....

صدای اذان میاد........الله اکبر الله اکبر.....

پ.ن: کتابی که می خوندم " سفر عشق " بود.


 
معنی اسامی کشورها رو می دونید؟
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥ : توسط : آرزو بانو
 
جدایی نادر از سیمین
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٩ : توسط : آرزو بانو

اولین فیلمی که از «اصغر فرهادی» دیدم «چهارشنبه سوری» بود. بعد از اون «درباره الی...» که تو وبلاگ قبلیم نوشتم چند وقت پیش هم «شهر زیبا» رو دیدم تا اینکه اواخر تعطیلات «جدایی نادر از سیمین» رو دیدم.

هر کدوم از این فیلما واقعا از نظر من بی نظیر بودن، هر دیالوگ و هر صحنه با ظرافت و تفکر ساخته و پرداخته شده بود. بازیگرها واقعا عالی انتخاب شده بودن چنان بازی ها طبیعی بود که اصلا حس فیلم دیدن و بازی نداشتم.احساس در فیلم خیلی زیبا منتقل می شد.

شاید اصغر فرهادی کارگردان پرکاری نباشه ولی واقعا کم گوی و گزیده گویه.من واقعا از اینکه سالن دو طبقه سینما آفریقا رو پر می دیدم خوشحال شدم. به علاوه تماشاچی ها اکثرا قشر روشنفکر بودن و کسی از روی بیکاری به سینما نیومده بود ، فیلم انتخاب شده بود.

خودتون حتما در جریان رقابت و مقایسه دو فیلم «جدایی نادر از سیمین» و «اخراجی ها٣» هستید، البته من فکر نمی کنم اصلا این دو فیلم جای مقایسه ای داشته باشن چون از سرمایه و موضوع و ... گرفته تا تماشاچی و جوایز داخلی و خارجی  خیلی با هم تفاوت دارن ولی در نهایت من یکی که از موفقیت فیلم اصغر فرهادی خوشحال شدم.

* جدایی نادر از سیمین بیشتر از اخراجی‌ها فروخت

* "جدایی نادر از سیمین" گوی سبقت را از سینمای ده‌نمکی گرفت

* جوایزجدایی نادر از سیمین.


 
معرفی کتاب
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦ : توسط : آرزو بانو

اولین کتابای سال ٩٠ رو دیروز خریدم. خواستم به شما هم معرفی کنم چون بسیار کتاب های عالی ای هستند.

سفر عشق- نویسنده باربارا دی آنجلس-ترجمه هادی ابراهیمی- انتشارات نسل نو اندیش

اعتماد به نفس- نویسنده باربارا دی آنجلس-ترجمه هادی ابراهیمی- انتشارات نسل نو اندیش

لحظه های ناب برای عشاق- نویسنده باربارا دی آنجلس- ترجمه هادی ابراهیمی- انتشارات نسل نو اندیش

زنان خوب به آسمان ها می روند , زنان بد به همه جا-اوته ار هارت-پدرام پورنگ-انتشارات نسل نو اندیش


 
آیا شما واقعا” عاشقید ؟! – ۲۰ راه برای تشخیص عشق واقعی
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٧ : توسط : آرزو بانو

گرایش بین زن و مرد در نوع خود میتواند مفید یا مضر باشد . البته بیشتر ما حداقل یک بار در زندگی تمایل قوی را نسبت به فرد مخالف حس کرده ایم ، خوب! ، این حس در مورد روابط معمولی شاید بتواند موثر باشد ولی در مورد مسئله ی ازدواج اگر بخواهیم تنها با اکتفا به این تمایلات و بدون توجه به معیارهای دیگر روان شناسی ،تصمیمی بگیریم ، ویران کننده است ، چرا که نتیجه ای جز رنج ، ترس از آینده ، تحلیل انرژی و در آخر ، در فاصله زمانی کم دچار افسردگی و سرخوردگی می شویم ! ، در تنهایی و با صداقت کامل با خود به نکات زیر توجه کنید . مطمئنا” در آخر می توانید به این سوال پاسخ دهید که آیا شما واقعا” عاشق هستید یا … ؟!:
یک تمایل و گرایش مفید چیست ؟ چطور می توانید بفهمید که شخص مورد علاقه شما همان کسی است که می خواهید ؟!
۱-با او بسیار راحت هستید ، گویی که سالهاست او را می شناسید .
۲-در بسیاری از موارد با یکدیگر هم عقیده هستید مثل باورهای فردی ، ارزشها، اهداف و فلسفه ی زندگی .
۳-وجود حس تساوی با هم ، به طوری که هیچ کدام از شما دو نفر ، خود را برتر از دیگری نمی داند.
۴-از امور روزمره یکدیگر آگاه هستید و در این روابط برای هم حس سرزندگی و شادابی روحی را به ارمغان می آورید.
۵-با یکدیگر راحت هستید و احساس غریبی نمی کنید ، روز به روز شادی و صمیمیت بین شما بیشتر می شود.
۶- روح و روان یکدیگر را با توجهات متقابل ، تحسین ، تایید و تمجیدها زنده می کنید و به این صورت است که زندگی رمانتیکی را تجربه خواهید کرد.
۷-از اینکه اوقات بیشتری را در کنار هم باشید لذت می برید و از هم خسته نمی شوید !
۸-همیشه نسبت به او گرایش دارید و این حس با هم بودن بیشتر و بیشتر می شود.
۹-در همه حال برای پیشرفت یکدیگر تلاش می کنید ولی نه در آن حد که هر یک از شما احیانا” استقلال شخصی خود را از دست داده باشید!
۱۰- در حفظ صمیمیت بیشتر رابطه و حل مشکلات زندگیتان در مقایسه با زوج هایی که بدون این حس و تنها بطور رسمی با هم ازدواج کرده اند ، موفق تر هستید.
۱۱- با هم گرم ، قابل انعطاف ،صمیمی ، رئوف و دلسوز یکدیگر هستید و و هر دو بر آنید تا این این عواطف هر روز افزون شود.
۱۲- براحتی از اشتباهات هم چشم پوشی می کنید و دوباره روابط شما به همان نزدیکی قبل باقی است .
۱۳- احساس می کنید که متعلق به هم هستید ( البته این حالت نباید با احساس تحت کنترل بودن یا مالکیت همراه باشد) و دیگران شما را زوجی خوشبخت و جدانشدنی می دانند.
۱۴- با گذشت ، فداکاری و بزرگ نکردن اشتباهات یکدیگر ، در کنار هم احساس امنیت می کنید و هیچ ترسی بابت از دست دادن هم ندارید .
۱۵ – عواطف و امیال جنسی شما نسبت به هم بسیار قوی و غیر قابل اجتناب است.
۱۶- نا خود آگاه احساسات و عواطف جنسی خود را نسبت به هم نشان می دهید و نه از روی عادت ، در این حالت است که امنیت روحی ایجاد می شود و خیال هر دو طرف بابت عدم وجود انحرافات اخلاقی در یکدیگر راحت است .
۱۷- همیشه در دسترس هم هستید و می توانید روی وجود هم حساب کنید.
۱۸- بین شما انرژی های مثبت زیادی است که حس اشتیاق به زندگی را افزون می کند .
۱۹- با گذشت زمان روابط شما مستحکم تر شده است .
۲۰- روابط شما طوری بر یکدیگر تاثیر داشته که اگر با خودتان رو راست باشید می بینید که شما شخصی بهتر و متفاوت نسبت به گذشته هستید.
امیدورایم پس از تمرکز روی مطالب فوق ، رابطه ای که در ذهن داشتید همانی باشد که خواستید ، در غیر این صورت بهتراست تجدید نظر کنید ، بدون شک قطع رابطه ی غلط با وجود وابستگی ، بسیار دردآور است ولی این درد بیشتر از رنجی نیست که با ادامه این رابطه مجبور می شوید تا آخر عمر تحمل کنید .

ghoory.com