آناهیتا

به ياد آن الهه آبهاي جاري و بشكوه...
 
فروغ فرخزاد
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٩ : توسط : آرزو بانو

می روم خسته و افسرده و زار

     سوی منزلگه ویرانه ی خویش

     به خدا می برم از شهر شما

     دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

     می برم تا که در آن نقطه ی دور

     شستشویش دهم از رنگ گناه

     شستشویش دهم از لکه ی عشق

     زین همه خواهش بیجا و تباه

 

      می برم تا ز تو دورش سازم

     ز تو ای جلوه ی امید محال

     می برم زنده بگورش سازم

     تا از این پس نکند یاد وصال

 

     ناله می لرزد..می رقصد اشک

     آه بگذار که بگریزم من

     از تو ای چشمه ی جوشان گناه

     شاید آن به که بپرهیزم من

 

      بخدا غنچه ی شادی بودم

     دست عشق آمد و از شاخم چید

     شعله ی آه شدم صد افسوس

     که لبم باز بر آن لب نرسید

 

     عاقبت بند سفر پایم بست

     می روم خنده به لب خونین دل

     می روم از دل من دست بدار

     ای امید عبث بی حاصل

          " فروغ فرخزاد"

پ.ن: مهم نیست تولدش 8 یا 15 دی بوده, فقط خواستم یادش کنم و بگم چقدر شعراشو دوست دارم. دیوانش رو که ورق می زنم هر شعرش که لبه صفحشو تا کردم برام پر است از خاطرات. یه جور خاصی دوست داشتنیه انگار چنگ می ندازه به دل آدم و عشق زنانتو اعتراف می گیره, انگار بهت یادآوری می کنه چقدر عشق رو راحت به زندگیت راه دادی, انگار کسی نیست یا بهتره بگم زنی نیست که مثل اون عشق زنانه رو بیان کنه با واژه ها با عبارات و توصیفها, امروز حتی اگه عاشق هم نباشم هنوز شعر های فروغ آتش به وجودم می ندازه.

پ.ن: و امروز که 9 دی بود و بگذار سوالهای بی جوابم باقی بماند تا روزی که ...


 
و تولد متفاوت امسال من....
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩ : توسط : آرزو بانو

پارسال فقط یک دوستم اس ام اس زد و بهم تولدم رو تبریک گفت.همه یادشون رفته بود.منم با خودم گفتم احتمالا باید عادت کنم به فراموش شدن.

ولی نمی دونم چی شد که پایان بیست و سومین سال زندگیم اینقدر زیبا شد.

سعیده عزیزم همونی که بارها ازش گفتم از اسفراین برای من پاشود اومد اینجا تا بهم کادو تولد بده و با اون وقت کمش چند دقیقه ای رو با هم بگذرونیم.قلب

امروز همه با خانواده مادریم رفتیم باغ خالم و چقدر خوش گذشت, همه بهم تبریک گفتن و چه حس زیبایی بود مهم بودن برای همه.بغل

و زیباترین هدیه از آسمون بود. بارون زیبایی که برای اولین بار در پاییز باریدن گرفت و بارید و بارید .برگهای پاییزی رو خیس کرد و هوا رو نمناک وااااااااااااای چقدر زیبا بود.فرشته

خدایا ممنونتم بهترین تولد عمرم بود .خیلی خیلی زیبا بود.فکر می کنم بهترین هدیه عمرم این بود که تو پاییز به دنیا اومدم.لبخند 

پ.ن:ممنون از دوستان عزیز وبلاگی غافلگیر شدم .مرسی از توجهتون.همه تون رو ندیده دوست دارم مرسی که تو این روز قشنگ شریک شادیم بودید.ماچ 


 
فسقل
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٥ : توسط : آرزو بانو

٢آذر فسقل دختر خالم یک ماه و نیم زودتر به دنیا اومدنگران.

هنوز ندیدمشمنتظر.

واسش دعا کنید که مشکلی پیش نیادساکت.

خیلی خیلی خیلی دوستت دارم عزیزکمقلب.


 
تولدمه
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٩ : توسط : آرزو بانو

بله ٢٢ سال گذشت ومن امروز وارد بیست و سومین سال زندگیم شدم.ساکت

چند هفته پیش اولین موی سفید رو تو سرم دیدم و به نظرم گرد زمانه داره روی موهام میریزه.افسوس

امروز فقط به فکر تولد سال بعدم, یعنی سال بعد کجام؟سوال