آناهیتا

به ياد آن الهه آبهاي جاري و بشكوه...
 
باکره, بودن یا نبودن مسئله این است....
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٤ : توسط : آرزو بانو

در لغت به معنای دست نخورده است و در عرف به کسی گفته می شود که آمیزش جن-سی نداشته. باکره بودن در زنها با وجود پرده بکارت قابل تشخیص است و قبایل آفریقایی روشی برای تشخیص مردان باکره هم دارند.

باکره بودن دخترها تا قبل از ازدواج رسمی یک عرف محسوب می شود و حتی در بعضی فرهنگها مراسم هایی برای نشان دادن باکرگی دختر در شب زفاف وجود دارد, حتما شنیدید که در ایران هنوز هم بسیاری هستند که تا قبل از اثبات باکره بودن دختر منزل عروس و داماد را ترک نمی کنند. باکرگی دختران حتی به قیمت بالایی به فروش می رسد, مثلا در شیخ نشین های خلیج فارس قیمت دختران باکره جدا از زیبایی که تعیین کننده قیمت روسپی هاست چندین برابر است و مراسم مزایده مانندی برای فروش باکره ها برگزار می شود.

در جامعه ما روابط قبل ازدواج تابو محسوب می شه, البته طی سالها تغییرات زیادی حاصل شده, زمان چندان دوری نیست که حرف زدن و دوست شدن عادی دختر و پسرها بسیار سنگین بود اما همونطور که الآن می بینیم به مقدار زیادی عادی شده. نمادهای دیگه باکرگی مثل اصلاح صورت دخترها هم به میزان قابل توجهی فراموش شده.

خوب پس سخت نیست که بپذیریم هر کس قبل از ازدواج روابطی با جنس مخالف داشته, مشکل اونجا به وجود میاد که فرد قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته باشه و این موضوع در مورد دخترها قابل تشخیصه(البته نه در مورد همه چون عده ای بدون پرده بکارت به دنیا میایند و یا نوع پرده حالتی است که در هنگام اولین رابطه خونریزی نخواهند داشت).

خوب یک تفاوت ,یک پسر هیچ وقت برای روابط جنسی خودش بازخواست نمی شه چون معیار سنجش نداره و اساسا اگر مشخص هم بشه که رابطه جنسی خارج از ازدواج داشته چندان از نظر جامعه گناه کار نیست ولی یک دختر باید پاسخگوی باکره نبودن خودش باشه. بالا رفتن آمار عمل های باکرگی هم شاید دلیل واضحی برای این مدعاست. 

در هر حال در شرایط کنونی خیلی هم نمی شه از روی در ظاهر باکره بودن دخترها , رابطه نداشتن در گذشتش رو قضاوت کرد. از طرفی این قضاوت در مورد پسرها می شه گفت اصلا وجود نداره.

ریشه این تابو از کجاست , مثل خیلی تابوهای دیگه چندان مشخص نیست و پشتوانش سالها بلکه قرنها قوانین نانوشته است, اونچه که مسلمه خود ما تابوها رو به وجود میاریم و بعد مدتها برای شکستن اونها تلاش می کنیم, سوال اینجاست آیا حاضریم تابو باکرگی رو هم بشکنیم؟ آیا می تونیم در خلوت شخصی خودمون تصمیم بگیریم و قضاوتهامون رو تغییر بدیم ؟ آیا فشار جامعه میذاره شخصی تصمیم بگیریم؟ 

 می تونیم بپذیریم یک دختر هم حق داره روابط آزاد داشته باشه؟ به عبارت دیگه حاضرید همسری داشته باشید که می دونید رابطه جن-سی غیر رسمی قبل از ازدواج با شما داشته؟ یا به عکس گناه یک پسر در رابطه خارج از ازدواج به اندازه یک دختر سنگینه؟ 


 
اختلال تبدیلی یا هیستری چیست؟
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ : توسط : آرزو بانو

از اونجا که اخیرا یکی از اقوام نچندان نزدیک به کمر درد شدید برای چندمین بار و بدون هیچ دلیل فیزیولوژیکی دچار شده دوست داشتم براتون یه کوچولو بگم علل خیلی بیماری ها که این روزها آخرش به نتیجه عصبی بودن می رسن چیه؟

برای من جالبه که با وجود اینکه همه می دونن بیماری ها جنبه روانی داره ولی وقتی از درمان جسمی نتیجه نمی گیرن دیگه تلاشی برای رفعش نمی کنن که خوب رفع این موضوع نیاز به درمان روانی داره.البته نظر من اینه که پزشکان عزیز هم با وجود اینکه تشخیص می دن که دیگه درمان جسمی کاراریی در مورد این بیماران نداره ولی ارجاعی به روانشناس یا روانپزشک نمی دن.

هیستری در زبان یونانی به معنی رحم سرگردان است که از این جهت که اختلالات تبدیلی بیشتر در زنان و اکثرا در سن یائسگی دیده می شود تصور یونانیان باستان بر این بود که این رحم است که از جا کنده شده و به اعضای بدن می چسبد و تولید درد و... می کند.

در ادامه مطلب براتون اطلاعاتی در این مورد جمع آوری کردم...


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
پناهی برای انسانیت....
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ : توسط : آرزو بانو

از در کلینیک که اومدم بیرون, خوشحال بودم , هنوز نه می تونم رو حقوقش حساب وا کنم نه رو اینکه ساعت کاری مشخصی بهم بدن ولی خوب دیگه باید از یک جا شروع کرد دیگه, با لیسانس که کسی بیشتر از این بهم کار نمی ده تازه همینم شانس آوردم.

دستام داره یخ می زنه , چیزی نیست دوتا چارراست میرم پیاده. برف گاهی تصمیم می گیره گلوله های درشت و آبکی بیاد گاهی ریز و یخی.مقنعم داره خیس می شه موهامم نم داره.بینیم یخ کرده اما اگه شالمو بکشم رو بینیم عینکم بخار می کنه.

خدایا, چرا اینجوری می شه؟ یکی بعد 6 ماه یادم میوفته یکی بعد دو سال.داشتم دل می کندم از همه؟می خواستم از این شهر دلگیر برم.فکر می کردم چیزی برای موندن نداره, چرا اینطوری می کنی؟ پارسال هم کاری کردی که به موندن فکر کنم باز بعد یک سال که می خوام برم....

چارراه اول  رو رد کردم.جلو بستنی شاد کلی آدم ایستاده تو دلم می گم شاد باشید واقعا.جیب پالتوم دستمو گرم نمی کنه, پوستم خشک شده. یکی از دخترای معتادی که سر کلاس اومده بود همینو می گفت, تا وقتی دستات تا استخون یخ نزده تا وقتی همه تو خیابونن تو هم راه می ری مثل بقیه اگرچه مقصدی نداری,ولی وقتی تو کوچه تنها بودی , وقتی دیگه پاهات و دستات کرخت شدن از سرما سخته که بگی دنبال سر پناه هرچی که باشه هر جا باشه نمی گردی.

راحت نیست قضاوت در مورد آدمها, معتاد شدن, چی شد به اینجا رسیدن؟ اگه بتونم دست یکی رو بگیرم و نگیرم خودمو نمی بخشم, تو کلینیک اونقدر راجع به بقیه فکر می کنم که وقتی میام بیرون گاهی اسمم هم یادم رفته, خوبه ها وقت نشه آدم به خودش فکر کنه زندگی راحتتر میگذره انگار.

بالاخره به چهار راه دوم رسیدم.دستام دیگه داره بی حس می شه.ولی بذار یادم باشه یخ زدن تو خیابون یعنی چی. بذار یادم نره زجر دخترایی که من شدم پناه حرفهاشون.

سوار اتوبوس شدم ساعت نزدیکه هشته, تا حالا اینقدر حس نکرده بودم که چقدر حس قشنگیه رفتن به جایی که درش سهم داری, چقدر زیباست که من مقصد دارم.چقدر زیباست که یه بخاری گرم, یه خونه که توش بوی غذا پیچیده, یه کتری که داره می جوشه, یه چراغ روشن سهم منه از دنیا.

پ.ن1:بیاید منصف باشیم, برای ما آسون شده اسم خیابونی یا معتاد رو بعضی بذاریم,ولی واقعا می دونیم چه زجریه با این اسمها زندگی کردن.حس اینکه کمترین حقوق انسانی رو نداشته باشیم خیلی سخته.

پ.ن2:گاهی انتخاب ماست که یک انسان رو به انسانیت نزدیک کنیم یا ذره ذره انسانیت رو ازش بگیریم,مسئولیته بزرگیه وقتی بدونیم انسانیت بقیه آینه انسانیت ماست.

پ.ن3:با وجود نامهربونی دوران,مهربون باشیم, خواهش می کنم...


 
فروغ فرخزاد
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٩ : توسط : آرزو بانو

می روم خسته و افسرده و زار

     سوی منزلگه ویرانه ی خویش

     به خدا می برم از شهر شما

     دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

     می برم تا که در آن نقطه ی دور

     شستشویش دهم از رنگ گناه

     شستشویش دهم از لکه ی عشق

     زین همه خواهش بیجا و تباه

 

      می برم تا ز تو دورش سازم

     ز تو ای جلوه ی امید محال

     می برم زنده بگورش سازم

     تا از این پس نکند یاد وصال

 

     ناله می لرزد..می رقصد اشک

     آه بگذار که بگریزم من

     از تو ای چشمه ی جوشان گناه

     شاید آن به که بپرهیزم من

 

      بخدا غنچه ی شادی بودم

     دست عشق آمد و از شاخم چید

     شعله ی آه شدم صد افسوس

     که لبم باز بر آن لب نرسید

 

     عاقبت بند سفر پایم بست

     می روم خنده به لب خونین دل

     می روم از دل من دست بدار

     ای امید عبث بی حاصل

          " فروغ فرخزاد"

پ.ن: مهم نیست تولدش 8 یا 15 دی بوده, فقط خواستم یادش کنم و بگم چقدر شعراشو دوست دارم. دیوانش رو که ورق می زنم هر شعرش که لبه صفحشو تا کردم برام پر است از خاطرات. یه جور خاصی دوست داشتنیه انگار چنگ می ندازه به دل آدم و عشق زنانتو اعتراف می گیره, انگار بهت یادآوری می کنه چقدر عشق رو راحت به زندگیت راه دادی, انگار کسی نیست یا بهتره بگم زنی نیست که مثل اون عشق زنانه رو بیان کنه با واژه ها با عبارات و توصیفها, امروز حتی اگه عاشق هم نباشم هنوز شعر های فروغ آتش به وجودم می ندازه.

پ.ن: و امروز که 9 دی بود و بگذار سوالهای بی جوابم باقی بماند تا روزی که ...


 
از مسجد رفتن من...
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٥ : توسط : آرزو بانو

هیچ وقت دلم نمی خواست با اعتقادات کسی درگیر بشم از لائیک تا خشکه مذهبی برای خودش اعتقاداتش محترمه .

ولی رنجم می ده این تفکر که اعتقادت هرچی هست فکر می کنی درسترینه. 

می رنجم از اینکه تو مسجد می ری و کسانی (فقط یه تعداد کمی) فکر می کنن

چقدر وارسته هستند,

چقدر مهمه که ذکر به لب داشته باشن و اخم کنن, 

چقدر می ارزه صف اول نماز بخونن و دل کسی رو برنجونن,

چقدر مهمه صوت ’ط’ رو متفاوت با ’ت’ بگن ولی مهم نیست جواب سلام بدن,

چقدر پاکن و همه چیزشون تمیزه و تمام جوونها نجسن,

چقدر بی گناهن و همه دخترای جوونی که پشتشون نماز می خونن نانجیبن,

چقدر پسرهاشون وارسته و نجیبن و همه دخترایی که چادر ندارن فا-حشه هستند,

چقدر تو زندگیشون سختی کشیدن و دخترا همه تنبلند,

دست بوس تمام مادر بزرگای مهربونم, ولی دلم شکست , رنجیدم از اینکه من و دوستام مثل شما تو یک صف , رو به یک قبله نماز می خونیم, آخه چرا همه رو به یک چوب می زنید, چرا فرصت نمی دید کسی حرف بزنه.

راستش می ترسم از غرور , تو دستهای لرزون و پشتهای خمیدشون آینده خودمو می بینم , می ترسم روزی اونقدر به خودم مطمئن بشم که گرفتار غرور بشم(البته امیدوارم الآنم نباشم), امیدوارم حس امروزم هیچ وقت یادم نره که این اشتباه رو نکنم.

پ.ن: به نظرم مهم نیست کی چه اعتقادی داره , اگه ما دنبال آزادیم باید اول در خودمون بپذیریم که تفاوت وجود داره و هیچ کس به هیچ کس برتری نداره. آزادی اونه که هر کس هر اعتقادی داره از بی حجاب تا پوشیه دار و از بی اعتقاد لائیک تا معتقد سفت و سخت بتونن به اعتقاد هم احترام بذارن.بتونن محترمانه حرفشون رو بزنن. به نظرم اینطوری بیشتر رشد می کنیم تا طرد همدیگه.  


 
Tangled
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸ : توسط : آرزو بانو

اسمش راپونزل بود ایندفعه.بازم یه شاهزاده زیبا که در دیسنی لند به دنیا میاد و قصه ای داره برای خودش.

هنوزم حس سیندرلا رو بهم میده این کارتونا , اولین کارتون دیسنی که دیدم سیندرلا بود, دیگه اونقدر شخصیت از این سرزمین دیدم که قابل شمارش نیستن ولی پرنسسای خوشگل برام یه دنیای دیگه ای بودن.

از سیندرلا و سفیدبرفی و پری دریایی و  دلبر و زیبای خفته و جاسمین  گرفته تا پرنسس و قورباغه که چند وقت پیش دیدم حالا هم کارتون Tangled یعنی درهم وبر هم.

پروپانزل خیلی حرف واسه گفتن داشت , یه دختر محبوس تو یه برج. دختر , این دخترای محبوس تو برج تو اسطوره های ایران هم هستم همین رودابه همسر زال و مادر رستم یکیشونه ولی چقدر دخترها هستن که نمادشون پروپانزل یا رودابه اند محرومن از اینکه پا روی چمن ها بذارن و دنیای خارج برج رو کشف کنن , محرومن از اینکه بپرن تو آب و آزادی رو بچشن.تمام خاص بودن خودشون رو تو موهای بلندشون می بینن و همین موها راه رو برای مردهای زندگیشون باز می کنه و مردهایی که تو این داستان ها با موهای دختر از برج بالا می رن و دخترهای معصوم رو تصاحب می کنن.

دخترهایی که محبوس شدن که دیگری از خطر دور بمونه ولی بهشون همیشه گفته شده به خاطر خودته که اینجایی, دخترهایی که توان مبارزه دارن ولی حتی خودشون هم باور نمی کنن, دخترهایی که مردهای زیادی رو به رویاهاشون باز می گردونن, دخترهایی که آخر قصه می فهمن فقط موهای بلند و خوش رنگشون جادویی نیست تمام وجود اونها حتی اشک هاشون جادو می کنه.

دخترهای دیسنی لند فقط پرنسس های فانتزی روی جلد دفترها نیستن اونها ملکه های ما بودند و هستند اونها معنی دارن اونها کلی حرف دارن برای گفتن باید خوب به حرفاشون به شعرهاشون گوش کرد.خوب باید به دخترها گوش کرد.


 
دوست دختر
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٦ : توسط : آرزو بانو
دیدم خیلی جدی شدم همش دارم حرفای جدی و مقاله می نویسم گفتم یه تنوعی بشه.اینم یه طنز کوچولو...
می گویند زن، چراغ خانه است. لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی هاطرفدار'چهلچراغ' شده اند و بعضی ها طرفدار'صرفه جویی در مصرف برق'!

با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:

* دوست دختر:

چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)

* معشوق:

 لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)

* همسر موقت:

 لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:

همان چراغ خانه. 

* همسر مطلقه:

لامپ سوخته!

* همسر ایده آل:

چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
'در مصرف برق صرفه جویی بکنید'؟!


 
الهه های ایران
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳ : توسط : آرزو بانو

الهه مهر(میترا)

 الهه باران(آناهیتا)

 الهه جنگ( خشاتریا)

 الهه آتش (آذر)

 الهه خشم و قهر(ایندرا)

  الهه طوفان(وایو)

  الهه پیروزی(ورهرام)

 الهه پاکی(مهراوه)

 الهه دوستی،پیوند و آرامش (آریامن)

الهه راستی و درستی (اشتاد)

الهه ای که خوشی و شادی را تقسیم می کند(بغ)

اوش بام (ایزدی که نماد پرتوی خورشید است)

آسمان (الهه روز بیست و هفتم ماه مهر)

اپام نپات  (فرزند آب ها)

 ارد (دختر هرمزد و سپنارمذ )

انغران (انغر روشن، برترین بهشت یا جهان روشن هرمزد است)

مهرداد(هدیه خورشید ، خورشید داد ، عطیه مهر)

یه روزی اینها اسم زنان ایران بود.یه روزی پرستشگاه ایرانیان اینها بودند.اما امروز زنان ایران حیوانات درنده اند, امروز زنان ایران باعث فساد دانشگاهند, امروز زنان ایران وقتی مورد تجاوز قرار می گیرند مقصرند,امروز...

چه بر سر زنان ایران اومد؟

چه بر سر ایرانی ها اومد؟

چه بر سر الهه های ایران اومد؟


 
Menstruation
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢ : توسط : آرزو بانو

پدیده بلوغ در همه افراد به هنجار اتفاق می افتد. این پدیده تفاوت های عمده ای بین دخترها و پسرها دارد و اساسا تفاوتهای ظاهری و خلقی دو جنس را ایجاد می کند.در خانم ها اصلی ترین اتفاق که نماد بلوغ کامل است عادت ماهیانه , پریودی , قاعدگی و یا رگل شدن نامیده می شود.

این فرایند به صورت نرمال هر ماه به مدت 5 تا 10 روز اتفاق می افتد که به همراه خود علاوه بر دردهای جسمانی با تغییراتی که در هرمون ها ایجاد می شود تغییراتی درخلق و خوی خانم ها هم ایجاد می شود.البته طیف این تغییرات خیلی وسیع است و از فرد به فرد و زمان به زمان متفاوت است.مثلا یک فرد ممکن است تجربه متفاوتی در دوره قاعدگی پیش و پس از ازدواج خود داشته باشد, یا در شرایط استرس آمیز شاهد قطع یا شدت زیاد خونریزی باشد.

قصد من از مطرح کردن این موضوع این بود که گوشزد کنم این فرایند طبیعی در خانم ها که زمینه ساز حس زیبای مادر شدن هست نیاز به شناخت اساسی دارد.چه خانم هایی که هر ماه این تجربه را دارند چه آقایانی که به هر عنوان با خانم ها در ارتباطند باید آگاهی کافی از تغییراتی که مخصوصا در خلق خانم ها ایجاد می شود داشته باشند.گاهی با کمی همدلی می توان از خیلی دعواها و سوبرداشت هایی که در این دوران اتفاق می افتد جلو گیری کرد.

من در ادامه مطلب برای شما اطلاعات کلی درباره عادت ماهیانه گذاشتم.اما با وجود این هر کس  از این دوران تجربه منحصر به فردی داره , پس بهترین منبع در این باب خود خانم ها هستند.شاید این موضوع هم از تابوهاست و حرف زدن دربارش سخت و همراه با خجالت باشه ,اما اطمینان می دم که آگاهی در این باره تاثیر مثبتی در روابط با خانم ها دارد,مخصوصا برای همسرها.


ادامه مطلب را مطالعه کنید