آناهیتا

به ياد آن الهه آبهاي جاري و بشكوه...
 
الهه های ایران
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳ : توسط : آرزو بانو

الهه مهر(میترا)

 الهه باران(آناهیتا)

 الهه جنگ( خشاتریا)

 الهه آتش (آذر)

 الهه خشم و قهر(ایندرا)

  الهه طوفان(وایو)

  الهه پیروزی(ورهرام)

 الهه پاکی(مهراوه)

 الهه دوستی،پیوند و آرامش (آریامن)

الهه راستی و درستی (اشتاد)

الهه ای که خوشی و شادی را تقسیم می کند(بغ)

اوش بام (ایزدی که نماد پرتوی خورشید است)

آسمان (الهه روز بیست و هفتم ماه مهر)

اپام نپات  (فرزند آب ها)

 ارد (دختر هرمزد و سپنارمذ )

انغران (انغر روشن، برترین بهشت یا جهان روشن هرمزد است)

مهرداد(هدیه خورشید ، خورشید داد ، عطیه مهر)

یه روزی اینها اسم زنان ایران بود.یه روزی پرستشگاه ایرانیان اینها بودند.اما امروز زنان ایران حیوانات درنده اند, امروز زنان ایران باعث فساد دانشگاهند, امروز زنان ایران وقتی مورد تجاوز قرار می گیرند مقصرند,امروز...

چه بر سر زنان ایران اومد؟

چه بر سر ایرانی ها اومد؟

چه بر سر الهه های ایران اومد؟


 
آخرین ها
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳۱ : توسط : آرزو بانو

امروز واسه خیلی چیزها روز اخرین بودناراحت.

امروز آخرین امتحان لیسانسمو دادماوه.

امروز آخرین بار به عنوان دانشجو رفتم دانشگاهیول.

امروز آخرین باری بود که رفتم تو تمام کلاسا و از همه چیز یاد کردم.مخصوصا ارشد ۲ و تمام خاطراتی که از اونجا شروع شدگریه.

امروز آخرین ستون آزاد مجانی رو برداشتملبخند.

امروز آخرین باری بود که به دلیلی سوار اتوبوسهای جدا سوای دانشگاه شدممژه.

امروز آخرین باری بود که به عنوان دانشجو از در که رفتم تو به فردوسی سلام کردم و به کوهای پشت سرش سلام دادمبای بای.

امروز آخرین کارعملی رو تحویل دادمتشویق.

امروز آخرین آبمعدنی صبحگاهی رو از تریا خریدمخوشمزه.

امروز آخرین روز دانشجویی من بود....تعجب

امروز تو اوبوس تمام ایستگاه ها از در شمالی تا فنی بعد علوم پایه بعد در شرقی بعد ادبیات و بعد پردیس یک که من پیاده میشم رو تو ذهنم حک کردم تو مسیر سبز دانشکده که حالا دیوار کشیش کردن تو مسیر ی که از تریا تپه نوردی می کردیم تا بالا تو پارکینگ تو تمام کلاسا گشتم . تمام درختای توت و شاتوت که ازش اویزون می شدیم رو خوب نگاه کردم و سعی کردم جلو اشکامو بگیرم.تموم شد ۴ سال تموم شد این موقع ها میشه که آدم با خودش میگه : (این قافله عمر عجب می گذرد؟!) هیپنوتیزم

از تک تک روزهای دانشگاه استفاده کردم واسه هر کاری که کردم و هر چیزی که تجربه کردم خوشحالم. بهترین ها رو در زمان و مکان خودش تجربه کردمچشمک.

ولی این وابستگی با آدم چه می کنه دل آدم تنگ می شه خوب چه می شه کرد؟ناراحت

پ.ن:امروز آخرین روز بهاره امروز هوای مشهد ۴۲ درجه بود خدا می دونه تابستون چی بشهسبز.

پ.ن:وقتی اومدم عنوان پستمو بنویسم تمام پستهای وبلاگ قبلیم که با (آ) شروع می شد اومد.عزیزم خیلی دلم برات تنگ شد حتی نشد با هم خداحافظی کنیم کاش تحملی برای حرفهای کوچیک تو می بوددل شکسته.

پ.ن:حافظ آخرین روزی که وبلاگمو دیدم این شعرو واسم آورد:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

                       بادوستان مروت با دشمنان مداراسوال.