آناهیتا

به ياد آن الهه آبهاي جاري و بشكوه...
 
معرفی کتاب
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠ : توسط : آرزو بانو

نام کتاب:خدا در ناخود آگاه

نویسنده: دکتر ویکتور فرانکل

ترجمه و توضیحات : دکتر ابراهیم یزدی

انتشارات : موسسه خدمات فرهنگی رسا

پیش از این اینجا کتاب دیگری از دکتر فرانکل معرفی کردم که معروفترین و پر فروشترین کتاب ایشون بود. توضیحات تکراری راجع به ایشون نمی دم. فقط در این کتاب که این بار معرفی کردم مطلب جالبی که مورد بحثه خدایی است که در وجود ماست , اونچه خود برتر ما محسوب می شه و خدایی که بیرون از ما و جدا از ماست, نیست.در این کتاب ناخود آگاه نه به بیان فرویدی بلکه به زبان و مفهومی وسیعتر و عمیق تر بحث شده است.

زیبایی کتاب برای من بیشتر تصویر متفاوتی که از ذهن انسان و خدا بیان می کنه بود, خیلی کتاب حجیمی نیست کمتر از 180 صفحه است و در عین حال مطالب بسیار جالبی در بر داره, تصور انسان نسبت به ناخود آگاهش و خدایی که درش شکل گرفته تغییر می کنه, امتحان کنید...


 
درد بودن...
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ : توسط : آرزو بانو

صبح با صدای رفت و آمد دور و بریا از خواب بیدار می شیم رادیو یا تلویزیون رو روشن می کنیم تا بدونیم دنیا دست کیه ,گل و گیاه تو خونه داریم یا حیوونی چیزی که باید بهش برسیم. بعد خودمون رو پرت می کنیم تو شلوغی خیابونا , تازه گاهی می نالیم از شلوغی, ضبط رو روشن می کنیم تا تو ماشین صدایی به جز نفس کشیدنهامون باشه.

در طول روز بماند که چند بار دست می دیم , حرف می زنیم , تماس تلفنی , ایمیل , وبلاگ نویسی , فیس بوک و... تو خونه اگه قرار باشه تنها بمونیم زنگ می زنیم به دوستامون که بریم بیرون و خوش بگذرونیم یا حتما با همسرمون باشیم و حتی تمایلی به تنها خوابیدن هم نداریم, حتی تو خواب هم با بقیه آدمها ماجرا می سازیم.

تمام زندگی رو جوری برنامه ریزی می کنیم که تنها نباشیم.چرا؟

ما تنها به وجود اومدیم, ما تنها مسئولیت زندگی روپذیرفتیم, ما تنها نظاره گر بودن خودمون هستیم.حرفم خیلی ساده است , وقتی بیشتر این تنها بودن رو حس می کنیم که دنیا از برنامه ای که براش می ریزیم خارج بشه, برق بره و نتونیم از تلویزویون استفاده کنیم, اینترنت قطع بشه و ارتباط با دنیا از بین بره, تلفن قطع بشه,به دلیلی نتونیم از خونه بریم بیرون ,یا وقتی گلهامون خشک می شن یا دوستیمون بهم می خوره یا طلاق می گیریم یا پر رنگ تر از همه وقتی کسی بمیره .

یه لحظه فکر کنید چه تلاشی می کنیم که تنهایی رو نبینیم , به کویر نمی ریم چون پر از حس تنهاییه, چون صدایی نیست , چون تا دور دستها چیزی دیده نمی شه. قدم برداشتن در راه قبرستون چقدر سخته ,چون مرگ نماد تنهاییه چه برای ما که در این دنیا می مونیم چه برای کسی که می ره.

تنهایی, یعنی دیدن خود, تنهایی یعنی منی که هستم , یعنی مسیر من چیه , یعنی همه آدمهای اطرافم تمام دنیا فقط از کنارم رد می شن, هیچ کس و هیچ چیز نمی مونه , تنها دارایی من خودم هستم,فقط خودم , فقط وجود خودم.این یعنی درد بودن.

چقدر آگاهی سخته , برای همین تمام زندگی تلاش می کنیم که نفهمیم تنهاییم. کوچکترین چیزی که ما رو یاد این موضوع می ندازه ازش دور می شیم,تنهایی خیلی سخته , گاهی باید بشنیم و به حال تنها بودن خودمون زار بزنیم , رنج بزرگ تنهایی با تمام تلاش ما از بین نمی ره, ولی اگر به تنهایی فرصت حضور بدیم, اگر بذاریم حرفهاش رو بگه دنیای جدیدی در وجودمون کشف می کنیم, اگر درد بودن در خودمون بفهمیم دردهای دیگه درد بزرگی نیست.

فرصت زندگی برای لذت از این دنیاست, برای دوست داشتن کسی یا چیزی, برای کار کردن و مفید بودن, برای آب دادن یه گلدون , یا غذا دادن به پرنده ها, برای عاشق شدن و همه چیز برای ماست, اما چیزی که از بین میره خود ’’من بودن’’ ماست.

می دونم سخته , اما حکم زندگی آگاه شدن از بودن خودمونه.رنجی لذت بخشی در درد بودن هست که اگر تجربش کنیم, انگار از رحم مادر که تنگ و نمناک و تاریکه بیرون میایم و عظمتی عجیب در خودمون می بینیم.مفهوم خیلی چیزها عوض می شه, گفتنی نیست, باید تجربه بشه.


 
معرفی کتاب
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ : توسط : آرزو بانو

نام کتاب:انسان در جستجوی معنا

نویسنده:ویکتور فرانکل

ترجمه:دکتر نهضت صالحیان.مهین میلانی

انتشارات:درسا

 

وقتی حالم خوب نباشه بیشتر میرم سراغ کتابام.البته حالمم که خیلی خوبه هم خیلی کتاب می خونم.ولی این کتاب یه چیز دیگه است.اولش که شروع می کنی به خوندن داستان از زندانی شدن فرانکل در زندان آشوییتس نازی ها شروع می شه.از زندانی شدن اینطرف و اونطرف رفتن با قطار و وضعیت بد که نه,وحشتناکی که داشته, مرگ عزیزترین های زندگیش و خلاصه روح آدم خراش برمی داره از این حرفا.

یه وقت متوجه می شی داره برات سوال مطرح می شه این شرایط که روح آدم رو می کشه و بعد جسما نابودش می کنه چطور دو نفر رو زنده نگه داشته و از اون زندان بیرون اومدن؟ بعد فرانکل برات می گه که واقعیت زندگی همینه همش رنج ولی انسان باید پاسخی بده که در شان انسان باشه.

نمی خوام بگم تفکر فرانکل باعث می شه درد نکشیم,نه راستش وقتی می خونم کتابو حتی برای چندمین بار از رنج انسان بازم اشک به چشمم می یاد,اما وقتی کتاب تموم می شه در خودم حس جالبی پیدا می کنم انگار طراوتی در وجودم پیدا می شه, فرانکل معنا درمانگر هست ولی چیزی به عنوان معنا بهت یاد نمی ده بلکه حس زیبایی که با معنا بودن یا در پی معنا بودن داره رو به آدم می ده. مهم نیست معنا چیه مهم اینه که بدون معنا انگار گلدونی شدم که مدتهاست آب نخورده.

پ.ن1:یه بار این کتاب رو بخونید یه چیز متفاوت تجربه می کنید.البته از خوندن فصل اولش که خیلی دردآوره فرار نکنید.

پ.ن2:فرانکل باور داره که شاید شرایط رو ما انتخاب نمی کنیم ولی اینکه در برابر اون شرایط چه برخوردی رو انتخاب کنیم,انتخاب ماست.بیاید یکم بیشتر راجع بهش فکر کنیم.احساس اینکه تسلیم شرایطیم و فقط اماج اتفاقاتیم ما رو بیشتر رنج می ده تا باور نصفه نیمه ی اختیار.

پ.ن3:من خودم استاد نا امیدیم ها,نگید نصیحت کردم... 


 
معرفی کتاب
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤ : توسط : آرزو بانو

نام کتاب: تسلی بخشی های فلسفه

نویسنده: آلن دوباتن

ترجمه:عرفان ثابتی

انتشارات: ققنوس

می دونید به بعضیا که می گم از فلسفه خوشم میاد براشون عجیبه و فکر می کنن کسی فلسفه رو دوست داره که آدم عجیبیه.ولی نه فلسفه به نظر من خیلی زیباست وقتی راجع بهش می خونی حس انسان بودن می کنی , حس می کنی که آره تویی, انسان, اشرف مخلوقات, تویی که فقط این سوالهای اساسی رو می پرسی, تویی که می ری دنبال جوابش , و فقط تویی که قادری جواب رو پیدا کنی.

فلسفه اون نوشته های گنگی که فهمش سخته نیست بلکه حس زیبای تشنگی رو به آدم می ده, جواب موضوع نیست موضوع حس زیبای دنبال جواب گشتنه.هر چی می خونی بیشتر حس می کنی که دنیا جای زیباییه برای کشف کردن.کتابی که به شما معرفی کردم با بیان ساده این حس زیبای فلسفه رو بهتون منتقل می کنه. یه بار امتحان کنید بدون پیش داوری ببینید فلسفه شما رو به کجا می رسونه.

پ.ن:آب کم جو، تشنگی آور به دست       تا بجوشد آب از بالا و پست(مولانا)