آناهیتا

به ياد آن الهه آبهاي جاري و بشكوه...
 
معرفی کتاب
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۸ : توسط : آرزو بانو

نام کتاب: تضادهای درونی ما

نویسنده: کارن هورنای

ترجمه:محمد جعفر مصفا

انتشارات: بهجت

بذارید با خودمون صادق باشیم, این بار از خودمون شروع کنیم, چقدر اخلاقهایی داریم که باعث عذاب اول خودمون و بعد بقیه می شه و برای این خلقها دلیل و منطق میاریم ؟ شاید اونقدر این خلقها یا به قول هورنای تضادهای عصبی برای همه تو جامعه ما عادی شده که اگر کسی غیر از اون یا درواقع با خلق سالم عمل کنه فکر می کنیم اون مشکل داره؟

تضادهای زیادی در این کتاب بررسی شده و اولین تضاد عصبی ’’مهرطلبی’’ است, که طبق تحقیقات بیشترین فراوانی رو در جامعه ما داره. فردی رو تصور کنید که خودش رو علیرغم هر اونچه که داره بی چاره تصور می کنه , ارزش خودش رو منوط به نظر دیگران می دونه,احتیاج داره خوب به نظر بیاد, تظاهر به رئوف بودن می کنه , تظاهر به دوست داشتن دیگران می کنه, از خودگذشتگی و شکست نفسی بیش از حد داره و یا تصورش اینه که تا حالا کشف نشده و باید کشی پیدا بشه که دیوانه وار عاشقش بشه تا از زندگی لذت ببره و رابطه جنسی براش ارزش عجیبی داره.

شاید فکر کنید نه من که اینطوری نیستم, ولی باید بگم این افکار و اعمال حاصل ازش چنان در ناخودآگاه ما فرو رفته که سخته بپذیریم که این اخلاقیات ما اشکال داره . در واقع چنان ریشه در تربیت کودکی و فرهنگ ما داره که به نظرمون نرمال میاد. اما در این کتاب هورنای که پیروی مکتب روانکاوی و فرویدن است سعی داره مارو آگاه کنه و دلیل این تضاد عصبی که برای ما عذاب آوره رو بگه تا هم خودمون چاره برای تغییر خودمون بیاندیشیم و هم نسل بعد که مسئولش هستیم کمتر درگیر این مشکلات کنیم.

پیشنهاد می کنم این کتاب رو بخونید , بیشتر از 170 صفحه نیست و زبان ساده ای داره.البته یادمون نره همیشه اول خودمون رو قضاوت کنیم.

پ.ن1:اصغر فرهادی اسکار رو هم درنوردید, افتخار جایزه به کنار حرفاش اشک به چشمم آورد.

پ.ن2:دیشب اول سراه راهنمایی تو صف بستنی شاد بودم, بنده خدا داشت برگه اسم و رسم یه بنده خدایی رو مداد ولی تو مدتی که اونجا بودم یک نفرم ازش برگه نگرفت... خوب چرا سرمایه به باد می دید؟ اسماشون رو اعلام می کردید می رفتن حقوقشون رو می گرفتن ماه به ماه دیگه. شما که به ما کار ندارید ما هم به شما...


 
زندگی با چشمان بسته.
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸ : توسط : آرزو بانو

به راحتی حق می دیم که قضاوت کنیم ...

به راحتی حکم می دیم و توضیحی نمی خوایم...

آره رسول صدر عاملی راست گفت چشمامون رو می بندیم قضاوت می کنیم حکم می دیم حتی اجراشم می کنیم. خیلی سخته توسط کسایی قضاوت بشی که هیچی نمی دونن جز فضولی های از رو ایوون. چقدر سخته قربانی حرف و تعصب بشی حتی از چشمای مادرت محروم بشی.

چقدر اون حس ترس وسط تنهایی رو حس کردم...

یکی میاد و می پرسه ولی کاش زودتر می پرسید کاش چشماشو زودتر باز می کرد. کاش زندگی اینقدر بی رحم نبود که فرصت با چشمان باز زندگی کردن رو از آدم خوبه داستان نمی گرفت.

همش همین نبود ولی فکر کنم یکیش این بود که تا چشمت بسته است عذاب می دی خودتو و وقتی این فرصت رو دادی که چشمات باز بشه دیگه زندگی فرصت با چشمان باز زندگی کردن رو بهت نمی ده یا تمومش میکنه یا داغی به دلت میذاره که یادت نره چشماتو بستی.

بازی ترانه علیدوستی که محشر بود مثل همیشه و حامد بهداد که بازیش همیشه یکه ولی خداییش به قول خودش میکشونه آدم رو به سینما.مرسی از بازی فرهاد آییش که متفاوت بود.پولاد کیمیایی هم که نقش مثبت کم بازی کرده بازیش قشنگ بود.فرهاد قائمیان و الهام پاوه نژاد هم مرسی.

خلاصه کاری ندارم به توقیف فیلم و هشت دقیقه سانسور یا به قول معروف اعمال اصلاحات.ولی ارزش دیدن داره.گاهی بدم نیست بی رحم بریم سراغ جامعه سنتیمون و حسابی حلاجیش کنیم. این فیلم همه چیز نیست ولی یه گوشه از ماجراست.


 
Tangled
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸ : توسط : آرزو بانو

اسمش راپونزل بود ایندفعه.بازم یه شاهزاده زیبا که در دیسنی لند به دنیا میاد و قصه ای داره برای خودش.

هنوزم حس سیندرلا رو بهم میده این کارتونا , اولین کارتون دیسنی که دیدم سیندرلا بود, دیگه اونقدر شخصیت از این سرزمین دیدم که قابل شمارش نیستن ولی پرنسسای خوشگل برام یه دنیای دیگه ای بودن.

از سیندرلا و سفیدبرفی و پری دریایی و  دلبر و زیبای خفته و جاسمین  گرفته تا پرنسس و قورباغه که چند وقت پیش دیدم حالا هم کارتون Tangled یعنی درهم وبر هم.

پروپانزل خیلی حرف واسه گفتن داشت , یه دختر محبوس تو یه برج. دختر , این دخترای محبوس تو برج تو اسطوره های ایران هم هستم همین رودابه همسر زال و مادر رستم یکیشونه ولی چقدر دخترها هستن که نمادشون پروپانزل یا رودابه اند محرومن از اینکه پا روی چمن ها بذارن و دنیای خارج برج رو کشف کنن , محرومن از اینکه بپرن تو آب و آزادی رو بچشن.تمام خاص بودن خودشون رو تو موهای بلندشون می بینن و همین موها راه رو برای مردهای زندگیشون باز می کنه و مردهایی که تو این داستان ها با موهای دختر از برج بالا می رن و دخترهای معصوم رو تصاحب می کنن.

دخترهایی که محبوس شدن که دیگری از خطر دور بمونه ولی بهشون همیشه گفته شده به خاطر خودته که اینجایی, دخترهایی که توان مبارزه دارن ولی حتی خودشون هم باور نمی کنن, دخترهایی که مردهای زیادی رو به رویاهاشون باز می گردونن, دخترهایی که آخر قصه می فهمن فقط موهای بلند و خوش رنگشون جادویی نیست تمام وجود اونها حتی اشک هاشون جادو می کنه.

دخترهای دیسنی لند فقط پرنسس های فانتزی روی جلد دفترها نیستن اونها ملکه های ما بودند و هستند اونها معنی دارن اونها کلی حرف دارن برای گفتن باید خوب به حرفاشون به شعرهاشون گوش کرد.خوب باید به دخترها گوش کرد.


 
جدایی نادر از سیمین
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٩ : توسط : آرزو بانو

اولین فیلمی که از «اصغر فرهادی» دیدم «چهارشنبه سوری» بود. بعد از اون «درباره الی...» که تو وبلاگ قبلیم نوشتم چند وقت پیش هم «شهر زیبا» رو دیدم تا اینکه اواخر تعطیلات «جدایی نادر از سیمین» رو دیدم.

هر کدوم از این فیلما واقعا از نظر من بی نظیر بودن، هر دیالوگ و هر صحنه با ظرافت و تفکر ساخته و پرداخته شده بود. بازیگرها واقعا عالی انتخاب شده بودن چنان بازی ها طبیعی بود که اصلا حس فیلم دیدن و بازی نداشتم.احساس در فیلم خیلی زیبا منتقل می شد.

شاید اصغر فرهادی کارگردان پرکاری نباشه ولی واقعا کم گوی و گزیده گویه.من واقعا از اینکه سالن دو طبقه سینما آفریقا رو پر می دیدم خوشحال شدم. به علاوه تماشاچی ها اکثرا قشر روشنفکر بودن و کسی از روی بیکاری به سینما نیومده بود ، فیلم انتخاب شده بود.

خودتون حتما در جریان رقابت و مقایسه دو فیلم «جدایی نادر از سیمین» و «اخراجی ها٣» هستید، البته من فکر نمی کنم اصلا این دو فیلم جای مقایسه ای داشته باشن چون از سرمایه و موضوع و ... گرفته تا تماشاچی و جوایز داخلی و خارجی  خیلی با هم تفاوت دارن ولی در نهایت من یکی که از موفقیت فیلم اصغر فرهادی خوشحال شدم.

* جدایی نادر از سیمین بیشتر از اخراجی‌ها فروخت

* "جدایی نادر از سیمین" گوی سبقت را از سینمای ده‌نمکی گرفت

* جوایزجدایی نادر از سیمین.


 
قهوه تلخ
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٥ : توسط : آرزو بانو

هر کدوم از شخصیت های این سریال برای خودش دنیایی داره اما من می خوام از برزو خان  سپهسالار بگم.

برزو خان که همون برزو ارجمنده از اول حضورش در داستان  دیدید که با لهجه مشهدی حرف می زد.گرچه که خودش اصرار داره مال تهرون گلوبندکه؟؟؟!!!

حالا اینکه این لهجه رو چرا اضافه کردن و منطق و دلیلی داشته یا نه کار ندارم , موضوع برای من اینه که برزو خان بدون تپق و بدون غلط مشهدی حرف می زنه و ادا هم در نمیاره .

اول برام سوال بود که چطور تونسته وکی بهش یاد داده که فهمیدم خودش مشهدیه, اما خداییش من که اینجا به دنیا اومدم و بزرگ شدم هم نمی تونم اینجوری حرف بزنم و گاهی تبدیل به ادا در آوردن می شه و خیلی اصطلاحات محلی رو بلد نیستم.

لهجه خراسانی و سبک خراسانی از سبک های ادبی بوده و خراسان بزرگ برای خودش تو ادبیات آبرو داشته و هنوز هم داره.نباید به خاطر تفکری که فیلم سازها و رسانه برای ما ساخته راجع به یک لهجه یا یک فرهنگ قضاوت کنیم. لهجه های محلی تو تمام کشورها هست ولی نمی دونم دلیل اینکه یه لهجه مخصوص پولدارا و با کلاس ها و یکی مخصوص دهاتی ها و کارگرای تو فیلم ها میشه چیه ؟

به هر حال می خوام به این وسیله از شخصیت برزو خان و طراحش تشکر کنم.چون بیان درست این لهجه یه جورایی مشهدی ها رو به خودشون اورده و مخصوصا که این روزها می بینم خیلی از بچه های مشهدی که از لهجه خودشون فراری بودن حتی به شوخی به این لهجه حرف می زنن, به هر حال به نظر من نباید بذاریم یه لهجه که ریشه در فرهنگ و جغرافیای یک منطقه داره به این راحتی از بین بره.